وروجک مامان و بابا

1

معذرت خواهی مامان

عزیز دلم الان که دارم اینارو مینویسم شما تو خواب نازی هستی درست مثل فرشته کوچولوها و اینقد با مهتا جون شیطنت کردین که هردو تاتون حسابی خسته شدین.امیرعلی گلم مامان چند وقته که نتونسته تو وبلاگ شما از عکسهای جدیدت بزاره و بخاطر همین خیلی ناراحته  اما قول میدم که تا چندروز همه عکسهای خوشگلتو بزارم پسر گلم خیلی دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم ...
22 آبان 1394

پسر کوچولوی راننده

عشق مامان عاشق ماشین و فرمانه هر وقت که بابایی میخواد از ماشین پیاده بشه امیرعلی با سرعت فوق العاده میره پشت فرمان و هیچکسو هیچ چیزی نمیتونه دستای پرقدرتشو از فرمان بکشه ...
19 مرداد 1394

یکی از روزهای گرم تابستان94

روزهای جمعه ما اکثرا میریم بیرون تا هم حوصلمون سر نره هم واسه امیرعلی یه تنوعی بشه  امیرعلی به اندازه ای شیطنت کرده بود که نگو و نپرس .توی پارک یه نیمکتی بود که واسه امیرعلی خیلی بلند بود و خودش نمیتونست بره بالای نیمکت من نشوندمش روی نیمکت وقتی دید خودش نمیتونه بیاد پایین این شکلی شد که تو عکس میبینید اینجا هم گرم ماشین بازی بود   ...
19 مرداد 1394

وروجک توی کشویه لباس

شب ساعت 12کوچولوی ما لالا نداشت منو باباش داشتیم حرف میزدیم و ایشون از فرصت استفاده کرد و هرچی تو کشو بود ریخت بیرون و خودش رفت نشست داخل کشو.جالبش اینجاست که وقتی بابا سعیدش با اخم بهش نگاه میکرد اون خودشو میزد به بیخیالی و میخندید که یعنی بابا جون دعوا نکن     ...
19 مرداد 1394