وروجک مامان و بابا
X
وروجک مامان و بابا
دفتر خاطرات
قالب وبلاگ

عزیز دلم الان که دارم اینارو مینویسم شما تو خواب نازی هستی درست مثل فرشته کوچولوها و اینقد با مهتا جون شیطنت کردین که هردو تاتون حسابی خسته شدین.امیرعلی گلم مامان چند وقته که نتونسته تو وبلاگ شما از عکسهای جدیدت بزاره و بخاطر همین خیلی ناراحته غمگیناما قول میدم که تا چندروز همه عکسهای خوشگلتو بزارمبوس

پسر گلم خیلی دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااااارمبوس

[ جمعه 22 آبان 1394 ] [ 0:20 ] [ مامان هانیه ] [ ]

عشق مامان عاشق ماشین و فرمانه هر وقت که بابایی میخواد از ماشین پیاده بشه امیرعلی با سرعت فوق العاده میره پشت فرمان و هیچکسو هیچ چیزی نمیتونه دستای پرقدرتشو از فرمان بکشه

[ دوشنبه 19 مرداد 1394 ] [ 14:47 ] [ مامان هانیه ] [ ]

روزهای جمعه ما اکثرا میریم بیرون تا هم حوصلمون سر نره هم واسه امیرعلی یه تنوعی بشه 

امیرعلی به اندازه ای شیطنت کرده بود که نگو و نپرس .توی پارک یه نیمکتی بود که واسه امیرعلی خیلی بلند بود و خودش نمیتونست بره بالای نیمکت من نشوندمش روی نیمکت وقتی دید خودش نمیتونه بیاد پایین این شکلی شد که تو عکس میبینید

اینجا هم گرم ماشین بازی بود

 

[ دوشنبه 19 مرداد 1394 ] [ 14:41 ] [ مامان هانیه ] [ ]

امیرعلی معمولا با باباش میره حموم و منم از فرصت استفاده میکنم و دست بکار میشم تا ازشون عکس بگیرم 

[ دوشنبه 19 مرداد 1394 ] [ 14:29 ] [ مامان هانیه ] [ ]

شب ساعت 12کوچولوی ما لالا نداشت منو باباش داشتیم حرف میزدیم و ایشون از فرصت استفاده کرد و هرچی تو کشو بود ریخت بیرون و خودش رفت نشست داخل کشو.جالبش اینجاست که وقتی بابا سعیدش با اخم بهش نگاه میکرد اون خودشو میزد به بیخیالی و میخندید که یعنی بابا جون دعوا نکن

 

 

[ دوشنبه 19 مرداد 1394 ] [ 14:24 ] [ مامان هانیه ] [ ]

لباس پوشیدیم بریم بیرون که وروجک ما هوس ابیاری کرده و ما هرکاری میکردیم قبول نمیکرد که بیاد 

[ دوشنبه 19 مرداد 1394 ] [ 14:16 ] [ مامان هانیه ] [ ]

امیرعلی وقتی لج یا قهر میکنه این شکلی میشه که  بازم عشق مامانشه

[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 15:36 ] [ مامان هانیه ] [ ]
[ يکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 16:47 ] [ مامان هانیه ] [ ]

امیرعلی بچه خیلی خون گرمیه تو پارک داشتم از امیرعلی و طاها عکس میگرفتم طاها رو بغل کرد وبوسید 

 

[ يکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 16:41 ] [ مامان هانیه ] [ ]

ماه رمضان افطاری رو که اماده میکردیم میرفتیم بیرون و اینجا هم کوه عینالی تبریزه 

[ يکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 16:38 ] [ مامان هانیه ] [ ]

قبل از ماه رمضان ما تصمیم گرفتیم بریم کلیبر و جلفا که جاهای خیلی دیدنی داشت 

و این امام زاده ی جلفا بود که پدرو پسر باهم عکس گرفتن

اب و هوای جلفا خیلی خیلی گرم بود تصمیم گرفتیم بریم سد ارس تا امیرعلی کمی اب بازی کنه که تو راه جلفا حسابی پوستش سوخته

مامان فدای اخم کردنت بشه که اخم هم بهم میاد 

[ يکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 16:35 ] [ مامان هانیه ] [ ]

نوروز امسال ما بخاطر امیرعلی مسافرت نرفتیم اما بجاش جاهای تاریخیه تبریزو گشتیم 

اینجا روز سیزده بدره که بازم بخاطر کوچولوها فداکاری کردیم 

[ يکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 16:24 ] [ مامان هانیه ] [ ]

این خانوم کوچولو مهتا ناز گل خالشه و این شازده پسر طاها عسل عمه جونشه

 

[ شنبه 10 مرداد 1394 ] [ 15:14 ] [ مامان هانیه ] [ ]

این خانوم کوچولو مهتا ناز گل خالشه و این شازده پسر طاها عسل عمه جونشه

[ شنبه 10 مرداد 1394 ] [ 15:12 ] [ مامان هانیه ] [ ]

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سال گذشته تو بلاگفا واسه امیرعلی وبلاگ درست کرده بودم که متاسفانه وبلاگم بخاطر خرابی سرورهای بلاگفا حذف شد.الانم چون میخوام عکسهای بروز گل پسرم براتون بزارم ناچارم عکسهارو سانسور کنم تا تعدادشون کم بشه اخه فرصت نمیکنم تک تک عکسهارو بزارم

از سفره هفت سین 94شروع میکنم

 

[ شنبه 10 مرداد 1394 ] [ 15:03 ] [ مامان هانیه ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

از تو مینویسم...از بزرگترین معجزه خداوند...از بهترین هدیه تمام عمرم...از نابترين صدای دنیا...از زیباترین تصویری که تاکنون دیده ام و لمس کرده ام...از گرما بخش وجودت که همه زندگیم را دربرگرفت...از همه وجودم... برای پسر عزیزم امیرعلی
آرشيو مطالب
امکانات وب

フウセンとネコブログパーツ

[PR] 無料で面白タイピング!